- مطالب علمی
T cell exhaustion in cancer: mechanisms and clinical implications

حذف تصاویر و رنگ‌ها  | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۱۱/۳ | 
T cell exhaustion in cancer: mechanisms and clinical implications
خستگی T cell در سرطان: مکانیسم ها و معیار های بالینی
چکیده:
در طی عفونت مزمن ویروسی یا سرطان، سیستم ایمنی معمولا پاسخ ایمنی مطابق علیه پاتوژن ها یا سلول های سرطانی ایجاد می کند تا از بروز بیماری بدتر جلوگیری شود. خستگی T cell که در آن سلول های اجرایی کاهش یافته و ناکارآمد منجر به ایجاد فرار از سیستم ایمنی می شوند، یکی از مکانیسم هایی است که پاتوژن ها یا سلول های سرطانی از کنترل سیستم ایمنی خلاص می شوند. در این بررسی، برخی از مکانیسم های مربوط به خستگی T cell را مورد بحث قرار می دهیم و روش های جاری را برای برطرف کردن خستگی T cell بررسی می کنیم. هم چنین، در حال حاضر، استراتژی های درمانی هدفمند را خلاصه کرده و جنبه هایی را که برای تحقیق مورد نیاز است، ارائه می کنیم.
معرفی:
خستگی T cell حالت خاصی از اختلال عملکرد T cell در بیماران مبتلا به عفونت مزمن و بدخیمی است. مثلا در عفونت مزمن، پاتوژن ها و سیستم ایمنی میزبان در طول یک دوره طولانی با یکدیگر درگیر می شوند که در نهایت منجر به خستگی عملکرد سلول های ایمنی می شود. نشانه های خستگی T cell در عفونت مزمن شامل اختلال عملکرد T cell است که با افزایش بیان گیرنده های مهارکننده ( مانند PD-1، CTLA-4 یا TIM-3 ) و کاهش تولید سایتوکاین ( به عنوان مثال TNFα، IFNγ یا IL-2 ) نمایان می شود. مشابه خستگی T cell در بیماران مبتلا به عفونت مزمن، T cell های انفیلتره شده در تومور نیز ممکن است هم چنین به دلیل تحریک مکرر توسط آنتی ژن های توموری خسته شوند. بنابراین، برطرف کردن خستگی T cell در تومور می تواند گزینه مناسبی برای کنترل پیشرفت سرطان باشد. به غیر از T cell های آنرژیک و T cell های پیر، T cell های خسته از کاهش بیان سایتوکاین و عملکرد اجرایی محدود برخوردارند. در عین حال، T cell های خسته به فعال سازی مجدد محدود شده اند. شواهد رو به رشد نشان می دهند که نقاط بازرسی مهاری مانند PD-1، CTLA-4 یا TIM-3 در خستگی T cell دخیل هستند، و بنابراین مسدود کردن این نقاط بازرسی نشان دهنده یک استراتژی امیدوار کننده برای برطرف کردن خستگی T cell به منظور بازگرداندن ایمنی علیه سرطان است. با توجه به این واقعیت که برخی از نقاط بازرسی ایمنی، مطالعات کافی و آزمایشات بالینی ندارند، فقط در مورد آنهایی که بیشتر شناخته شده اند توضیح می دهیم. افزون بر این، مطالعه اخیر دانشگاه پنسیلوانیا در فیلادلفیا نشان داده است که اختلال در عملکرد میتوکندری و جذب گلوکز محدود نیز می توانند منجر به خستگی T cell شوند. در این بررسی، مکانیسم ها و معیارهای بالینی خستگی T cell را بازگو کرده و هم چنین برخی از روش های برطرف کردن خستگی T cell را پیشنهاد می کنیم.
گیرنده های مهاری متداول مرتبط با خستگی T cell:
PD-1:
به خوبی تایید شده است که مسیر PD-1 نقش مهمی در خستگی T cell دارد. با این حال، مطالعه قبلی در مدل موشی عفونت LCMV نشان داده است که خستگی T cell می تواند در صورت عدم حضور PD-1 نیز رخ دهد. PD-1 دارای یک ITIM و یک ITSM می باشد. پس از فسفریلاسیون ITIM/ITSM و متعاقب به کار گیری SHP-1 و SHP-2، که از واکنش بین PD-1 و لیگاند آن PD-L1 یا PD-L2 ناشی می شود، PI3K/AKT و مسیر Ras/MEK/Erk مورد نیاز برای راه اندازی T cell تضعیف می شود. در نتیجه، سطح بیان PD-1 با خستگی T cell ارتباط منفی دارد. با توجه به شناخت فوق، به نظر می رسد انسداد مسیر PD-1 روشی جذاب برای برخی از بیماری های مزمن است که منجر به خستگی T cell می شوند. در واقع، گزارش شده است که مسدود کردن مسیر مهاری PD-1/PD-L1 باعث می شود سلول های TCD8+ توانایی تکثیر، ترشح سایتوکاین ها و نابود سازی ویروس را بدست بیاورند.
استفاده بالینی از مسدود کردنPD-1/PD-L1 در سرطان معده، بسیار موثر نشان داده است. در NSCLC ( سرطان غیر کوچک سلول ریه)، durvalumab و avelumab به عنوان مهارکننده های PD-1/PD-L1 در فاز آخر آزمایشات بالینی هستند. گزارش شده است که تفاوت چشمگیری بین اثر درمانی شیمی درمانی و ایمونوتراپی ) pembrolizumab ( در کارسینوم اوروتلیال وجود ندارد. بنابراین، مهارکننده PD-1/PD-L1 به عنوان خط دوم درمان یا درمان نجات بخش در کارسینوم اوروتلیال پیشنهاد شده اند.
CTLA-4:
CTLA-4 مهارکننده رقابتی CD-28 به دلیل شباهت ساختاری آنهاست. CTLA-4 به عنوان نقش منفی در فعال سازی T cell می تواند سیگنال مثبت را با حساسیت بالاتر تضعیف کند و هم چنین سیگنال های منفی مستقیم را ارسال کند. از آنجایی که CTLA-4 می تواند آشکارا فعال سازی اولیه T cell را کنترل کند، انسداد CTLA-4 به منظور برطرف کردن خستگی T cell کاربردی است.
در موش های آلوده با LCMV، درمان با آنتی بادی مسدود کننده علیه CTLA-4 در کنترل ویروس یا پاسخ های T cell خاص ویروس تاثیری ندارد. با این حال، انسداد CTLA-4 نه تنها می تواند بلوغ DC و فعال سازی T cell را در سرطان سینه بازیابی کند بلکه فعالیت بیولوژیکی سلول های سرطانی را نیز محدود می کند. مطالعه ای در موش BABL/C با مدل کارسینوم هپاتوسلولار، نشان داده است که ایمنی بواسطه DC توسط بلوک کردن CTLA-4 افزایش می یابد. بیماران مبتلا به ملانوم متاستاتیک می توانند با Ipilimumab ( آنتی بادی علیه CTLA-4 ) به تنهایی، زندگی طولانی مدت داشته باشند. علاوه بر این، Ipilimumab به تنهایی، با وجود تنها 42% کنترل بیماری می تواند درمان مکمل بعدی برای بیماران با ناتوانی در درمان، قبل از PD-1 باشد.
LAG-3:
LAG-3 به عنوان همولوگ ساختاری CD4 با مولکول های MHC-II با قدرت اتصال و حساسیت بیشتری باند می شود. فقط در مورد T cell ها، LAG-3 نقش تنظیمی منفی در هومئوستازی T cell ایفا می کند زیرا مسیر سیگنالینگ، فعال سازی CD3/TCR را سرکوب می کند که متعاقب آن تکثیر T cell نیز مهار می شود. گزارش های قبلی کاهش می دهد که LAG-3 در بخش های داخل سلولی به طور کلی توزیع می شود و هنگامی که از طریق سیگنالینگ پروتئین کیناز C در T cell ها تحریک می شود، به سطح سلول منتقل می شود. داده های اخیر نشان می دهد که در برخی تومورها مانند NSCLC، سرطان سینه و کارسینوم سلول سنگفرشی، بیان LAG-3 بالاتر و به طور مثبت با بیان PD-1/PD-L1 مرتبط است. LAG-3 و PD-L1 تا حدودی می توانند پیش آگهی ضعیف در بیماران پس لز عمل اولیه را نشان دهند. علاوه بر این، مطالعه اخیر در بیماران مبتلا به عفونت مزمنHBV نشان داده است که بیان بالا LAG-3 می تواند منجر به عملکرد TCD8+ و کاهش ترشح IFN-γ شود. در تقلید از این وضعیت، این گروه بیماران با آنتی بادی اختصاصی LAG-3 درمان شده و باعث آسیب شدید کبدی شد که نشان داد آنتی بادی اختصاصی LAD-3 می تواند فعالیت T cell های غیر عملکردی را دوباره بازیابد.
انسداد دو طرفه PD-1 و LAG-3 می تواند با موفقیت رشد تومور سلول سنگفرشی ( SCC ) را به عنوان یک استراتژی نوآورانه درمانی سرکوب کند.
TIM-3:
TIM-3 که توسط فاکتور نسخه برداری T.bet تنظیم می شود، یک پروتئین غشایی است که بر سطح DC ها و زیرگروه های مختلف T cell بیان می شود. TIM-3 برخلافPD-1، فاقد موتیف های مهاری سیگنالینگ است و به طور منفی ایمنی بواسطه TH1 را از طریق اتصال به لیگاند خود یعنی Galectin-9 تنظیم می کند. گزارش شده است که TIM-3 در حالت وابسته به PI3K/Akt پس از بلوک شدن PD-1 در بیماران مبتلا به کارسینوم سلول سنگفرشی سر و گردن ( HNSCC ) تنظیم می شود. این امر هم چنین نشان داد که انسداد TIM-3 ممکن است به عنوان یک درمان مکمل به دنبال انسداد PD-1 باشد. به منظور تسکین بیشتر، TIM-3 نه تنها می تواند در اتحاد با نقاط بازرسی ایمنی قرار گیرد، بلکه هم چنین می تواند با مهارکننده های پروتئین کیناز در ملانوما متحد شود. آخرین گزارشات نشان می دهد که خستگی T cell می تواند از بیان هم زمان TIM-3 و آنتی ژن کارسینوامبریونیک مرتبط با مولکول چسبندگی سلولی-1 ( CEACAM1 ) ناشی شود که احتمالا به اهداف ایمونوتراپی و بیومارکری برای سرطان بویژه در بیماران مبتلا به سرطان کولورکتال تبدیل می شود.
TIGIT:
TIGIT، به عنوان یک پروتئین سطحی بیان شده در T cell و NK cell، شامل یک موتیف ITIM، یک دومن غشایی و دومن متغیر ایمونوگلوبولین می باشد. در حال حاضر TIGIT، به عنوان رسپتور مهاری قدرت مندی در نظر گرفته می شود که می تواند فعال شدن سلول های T و NK را با اتصال به دو لیگاند خود یعنی nectin-2 و رسپتور پولیو ویروس ( PVR ) مهار کند. Immunoreceptor tail tyrosine ( ITT ) مشابه موتیف در TIGIT، نقش مهمی در سیگنالینگ منفی که فعالیت سلول های ایمنی را کنترل می کند، ایفا می کند. به کارگیری Grb2 و SHIP1 از طریق موتیف مشابه ITT بعد از برهم کنش TIGIT/PVR باعث توقیف NF-κB، PI3K و مسیرهای MAPK شده و منجر به از دست دادن عملکرد NK cell می شود. گزارش شده است که TIGIT به عنوان یک هدف به منظور تحریک پذیری در بیماری های خود ایمنی و سرطان، بسیار اثر گذار است. در بیماران مبتلا به ملانوما، مسدود کردن سیگنال های TIGIT و PD-1، پاسخ های ایمنی ضد ملانوما را افزایش می دهد و کارایی کنترل سلول های ملانوما در مقایسه با بلوک PD-1/PD-L1 به تنهایی بیشتر است. علاوه بر این، TIGIT ممکن است به پیش آگهی بد در AML کمک کند و مسدود کردن TIGIT امکان تسکین نشانه های لوسمی را داشته باشد.
مکانیسم های دیگر علاوه بر گیرنده های مهاری:
علاوه بر گیرنده های مهاری، نقص های متابولیسم نیز به شدت به خستگی T cell ها کمک می کند، از جمله کاهش مصرف مواد مغذی و مسیرهای متابولیکی غیر طبیعی. مواد مغذی برای متابولیسم T cell ها، حاوی گلوکز، اسیدآمینه ضروری و اسید چرب آزاد ( FFA ) هستند. در صورت سوء تغذیه یا تغذیه نادرست، بقا و تکثیر T cell و نیز جذب گلوکز و متابولیسم، همگی کاهش می یابند. شکی نیست که جذب گلوکز اساسی ترین فاکتور تغذیه ای است. سرین خارج سلولی که می تواند به تکثیر T cell ها کمک کند، حتی در موارد غلظت های گلوکز کافی، به عنوان یک کلید متابولیسم ایمنی به حساب می آید زیرا سرین، گلیسین و واحد های تک کربنه را تامین می کند. اسید های چرب آزاد اگزوژن برای کمک به T cell های خاطره مقیم بافت، باقی مانده و ایمنی محافظتی را تنظیم می کنند. مکمل تغذیه ای متوسط باید در نظر گرفته شود ولی از لحاظ وضعیت بالینی یک نکته کلیدی نیست. تاکید باید بر نقص مسیرهای متابولیسم تغذیه ای باشد که ممکن است به عنوان اهداف درمانی در نظر گرفته شود، شامل کاهش Akt/mTORC1، کاهش بیان Glut1 و هگزوکیناز 2 و نقص عملکردی میتوکندری. سطح سیگنال Akt/mTORC به طور منفی با بیان TIM-3 و PD-1 مرتبط است. ظرفیت تنفسی میتوکندری ممکن است یک تنظیم کننده حیاتی برای سایتوکاین ها به منظور کنترل ثبات بیولوژیکی T cell ها باشد و شامل پروتئین های کلیدی مختلف می باشد. چندین علت بالینی در ارتباط با اختلال عملکرد میتوکندری وجود داردکه به عنوان یک هدف برای برخی از بیماری ها تبدیل می شود. ویروس HTLV-1، پروتئین خاصی به نام P1311 را که میتوکندری را مورد هدف قرار می دهد، کد کرده که منجر به کاهش تکثیر T cell می شود. هایپرپولاریزاسیون میتوکندری، به عنوان نقطه بازرسی بقا و عملکرد T cell، به عنوان یک هدف برای درمان مداخلات فارماکولوژیک لوپوس اریتروماتوز ( SLE ) پیشنهاد شده است. یک مطالعه اخیر در مورد بیماران مبتلا به هپاتیت B مزمن نشان داد که هدف قرار دادن اختلال عملکرد میتوکندری می تواند فعالیت ضد ویروسی T cell های خسته را بازیابی کند. در نتیجه، میتوکندری ها اهداف امیدوار کننده ای را برای ایمونوتراپی جدید نشان می دهند.
متدهای برطرف کردن خستگی T cell:
Donor Lymphocyte Infusions ( DLI ) ( تزریق لنفوسیت های اهدا کننده ):
تزریق لنفوسیت های اهداکننده به عنوان یک استراتژی مهم در اشاره به بدخیمی های هماتولوژیک پیشنهاد شده است. مطالعات قبلی نشان داده است که در مغز استخوان بیمارانی که DLI را دریافت کرده اند، تعداد سلول های TCD8+ افزایش یافته است، در حالی که سلول های TCD4+ و B cell ها بدون تغییر باقی ماند که نشان می دهد DLI می تواند خستگی سلول های TCD8+ را برطرف کند. هم چنین، DLI می تواند منجر به افزایش سیگنالینگ TCR و فعال سازی T cell شود. DLI که مکانیسم دقیق آن نامعلوم است، عمدتا به دلیل نفوذ به جمعیت های ایمنی مغز استخوان است. سمیت DLI، بیماری پیوند علیه میزبان ( GVHD ) حاد و مزمن و کاهش تعداد سلول های اهدا کننده و سلول های TCD8+ در DLI است که می تواند تا حدی از خطر GVHD جلوگیری کند. به علاوه، کارایی DLI تنها، در بیماری پیشرفته محدود می شود و ترکیب آن با سایتوکاین یا شیمی درمانی شامل آزاسیتیدین می تواند کارایی آن را افزایش دهد. گزارش اخیر نشان می دهد که DLI همراه با واکسیناسیون DC میزبان می تواند تاثیر زیادی در بیماران مبتلا به مالتیپل میلوما داشته باشد که ایمن و قابل اجرا است. برخی محققان پیشنهاد می کنند که به جای DLI از عوامل جدید ضد PD-1/PD-L1 به منظور بر طرف کردن خستگی T cell استفاده کنند. با این حال، DLI درمانی همیشه نقش غیر قابل جایگزینی در درمان بدخیمی های هماتولوژیک دارد.
انسداد گیرنده های مهاری و دیگر اهداف امیدوار کننده:
همان طور که در بالا توضیح داده شد، به تدریج افزایش بیان گیرنده های مهاری معمولا با خستگی آرام T cell ها همراه می شود و انسداد گیرنده های مهاری می تواند منجر به برطرف کردن خستگی T cell به منظور بهبود علائم بالینی و پیش آگهی بیماران شود. با در نظر گرفتن این که مسدود کردن یک زیر مجموعه از گیرنده های مهاری، اثرات در مانی محدودی داشته است، انسداد رسپتورهای مهاری همراه با هم ( از قبیل درمان ترکیبی با درمان ضد PD-1، انسداد دوگانه PD-1 و LAG-3 و انسداد دو مرحله ای PD-1 و TIM-3 ) آزمایش و پیشنهاد شده اند. علاوه بر این، درمان ضد رسپتورهای مهاری نیز می تواند در ترکیب با تزریق سایتوکاین ها، از جمله تزریق IL-21 یا انسداد مهارکننده های پروتئین کیناز باشد. در حقیقت، ضروری است بدانیم چگونه شیمی درمانی و یا هر نوع دیگر از درمان با تاثیر مسدود شدن گیرنده های مهارکننده مواجه می شوند، در صورتی که برنامه های درمان ترکیبی باشد. سایر اهداف امیدوار کننده مانند میتوکندری و فاکتورهای رونویسی شامل Bat-3، هم چنان به تحقیقات و آزمایش های بیشتری در بیماران مبتلا به بدخیمی نیاز دارد، زیرا درک کنونی از آنها کافی نمی باشد.
در مقایسه با شیمی درمانی یا ایمونوتراپی سنتی شامل تزریق IL-2 و IFN، مهارکننده های نقاط بازرسی، عوارض جانبی و سمیت کم تری دارند که ما نیز باید به آن اهمیت بیشتری بدهیم. به خصوص در مورد استفاده ترکیبی از مهارکننده های نقاط بازرسی، نتایج بالینی ناشی از سمیت ممکن است جدی تر باشد. گزارش شده است که یک بیمار مبتلا به ملانوما که تحت درمان با Pembrolizumab (علیه PD-1 ) و Ipilimumab ( علیه CTLA-4 ) قرار گرفته بود، به یک بیماری خود ایمنی به نام بولوس پمفیگویید مبتلا شد و سپس تحت درمان با کورتیکواستروئید ها و متوتروکسات قرار گرفت. این گزارش نشان می دهد که در برخی از عوارض جانبی مرتبط با ایمنی، روش های سرکوب کننده فعالیت T cell ممکن است به کنترل و جلوگیری از واکنش های ناخوشایند کمک کند. علاوه بر این، بیماران می توانند به متخصصان مربوطه مراجعه کنند تا اقداماتی را به منظور عوارض جانبی متنوع از قبیل اسهال، سردرد، خستگی، سرفه و ... اتخاذ کنند.
رادیوتراپی ( پرتو درمانی ) :
رادیوتراپی به عنوان یک گزینه حیاتی برای درمان سرطان به حساب می آید، نه تنها به علت این که آسیب برگشت ناپذیر DNA در سلول های سرطانی را ایجاد می کند، بلکه پاسخ ایمنی ضد تومور را ارتقاء می بخشد. اگرچه، یک بار به نظر می رسید که پرتو درمانی فقط باعث اثر بخشی سرکوب ایمنی و حمایت از ایمنی اختصاصی تومور مشابه شیمی درمانی می شود، در واقع منجر به فعال شدن یک سری فرآیندهای ایمنی شامل فعال سازی DC های مرتبط با تومور، افزایش بیان آنتی ژن های مرتبط با تومور و مولکول های MHC-I و افزایش تعداد سلول های TCD8+ نفوذ کرده به محیط تومور که به برطرف کردن خستگی T cell کمک می کند، می شود. علاوه بر این، گزارش های قبلی نشان داده است که تابش با دوز بالا می تواند تعداد سلول های TCD8+ فعال را افزایش دهد تا ایمنی ضد تومور را تحریک کند. مکانیسم دقیق پرتو درمانی که از ایمنی ضد تومور حمایت می کند، هنوز معلوم نیست اما تئوری التهاب حاد منجر به افزایش ایمنی ضد تومور پذیرفته شده است. استفاده از کورتیکواستروئیدها که می تواند التهاب حاد را کنترل کند، به طور قابل توجهی اثر رادیو تراپی را کاهش می دهد که نشان می دهد ما باید استفاده از داروهای ضد التهابی را در طول رادیوتراپی برای بدخیمی ها محدود کنیم. پروتئین شوک حرارتی ( HSP ) به عنوان یک نوع از مولکول های تحریک کننده ایمنی و مولکول های تنظیم کننده ایمنی که از طریق تابش یونیزه افزایش یافته است، هم چنین می تواند به اهداف مداخلات درمانی بر اساس ساختار و عملکرد خاص آنها تبدیل شود. بنابراین به نظر می رسد که پرتو درمانی در ترکیب با ایمونوتراپی، از جمله مسدود کردن گیرنده های مهارکننده یا میتوکندری ها می تواند اثرات سینرژیک داشته باشد و باعث برطرف کردن خستگی T cell و توقف رشد تومور شود. گزارش های بسیاری وجود دارد که نشان می دهد استراتژی های درمان ترکیبی شامل درمان ضد CTLA-4 همراه با پرتو درمانی و منوکلونال آنتی بادی ضد OX-40 همراه با پرتو درمانی، آزمایش و پیشنهاد شده است. بنابراین پرتو درمانی می تواند یک شریک فوق العاده برای ایمونوتراپی باشد.
چشم اندازهای آینده:
آزمایش های بالینی متعدد در استفاده از مهارکننده های مختلف نقاط بازرسی ایمنی نشان می دهد که برطرف کردن خستگی T cell به وسیله مسدود کردن نقاط بازرسی تقویت و ترغیب می شود. آنتی بادی های مسدود کننده برای PD-1/PD-L1، CTLA-4، LAG-3 و TIGIT به نظر می رسد که در انواع مختلف تومورها دارای پتانسیل بسیار بالایی باشند، در صورتی که به تنهایی یا به همراه سایر روش های درمانی دیگر ترکیب شوند. اگرچه، این شامل الویت و ترکیبی از آنتی بادی های مسدود کننده می شود. مطالعات کنونی فقط قابلیت دسترسی به مهارکننده های نقاط بازرسی ایمنی را نشان می دهد و مطالعات پیشنهاد شده در مورد استراتژی های ترکیبی کم تر امکان پذیر است. الویت قرار دادن هر یک از این مهارکننده های نقاط بازرسی در استراتژی های ترکیبی به عنوان تمرکز پژوهش های آینده مطرح است. علاوه بر این، سمیت مرتبط با استفاده از درمان های ترکیبی نیز باید در نظر گرفته شود، زیرا فراوانی سمیت در بیمارانی که از مهارکننده های نقاط بازرسی چند گانه استفاده می کردند، به میزان قابل توجهی بالاتر از بیماران با استفاده از هر یک از مهارکننده های نقاط بازرسی ایمنی به تنهایی بود. علاوه بر ترکیبی از مهارکننده های نقاط بازرسی ایمنی، ترکیبی از مهار نقاط بازرسی با درمان های مرسوم مانند رادیوتراپی، منوکلونال آنتی بادی های محرک ایمنی و درمان های هدفمند از جمله مهارکننده های تیروزین کیناز، مهارکننده های BRAF و مهارکننده های VEGF با توجه به اثرات سینرژیک موجود در آن ها، برای افراد مبتلا به HIV حمایت شده است.
با کنترل بیماری و بروز سمیت، یک سوال جدید مطرح می شود که چه زمانی مهار نقاط بازرسی یا هر درمان دیگری باید قطع شود. آیا اقدامات درمانی باید بسته به شدت بیماری و شرایط سلامتی بیماران اتخاذ شود. اما برای بدست آوردن این اطلاعات مربوطه، ما باید برخی نشانگر های منعکس کننده بیماری را پیدا کنیم که می تواند شدت بیماری و وضعیت سلامتی بیماران را منعکس کند. به عنوان مثال، بیان PD-L1، تبدیل به یک بیومارکر پیش بینی کننده در ایمونوتراپی سرطان شده است، اگرچه در درمان ترکیبی به اندازه کافی دقیق نیست. گزارش شده است که بیان CD57 می تواند به عنوان یک پیش بینی کننده برای کمک به گیرندگان پیوند کلیه، خطر ابتلا به سرطان سلول سنگفرشی را تعیین کند. پیدا کردن بیومارکرهای بیشتری علاوه بر PD-L1 و GLUT-1 یکی دیگر از تمرکز های پژوهش های آینده است. فاکتور پیش آگهی به تنهایی، در پیش بینی پیش آگهی بیماری دقت محدودی دارد. تجزیه و تحلیل چندین پارامتر ممکن است برای پیش بینی استفاده شود.
عوامل مختلفی شامل نه تنها بیان PD-L1 و GLUT-1 هم چنین هستند که می توانند یک مدل الگوریتمی پیچیده را به منظور مشخص شدن نقص های مربوطه و بهبود دقت پیش بینی پیشرفت بیماری و اثر درمانی ایجاد کنند. این احتمال وجود دارد که به سرعت و دقت، وضعیت بیمار را ارزیابی و برنامه های درمان بعدی را در صورت موفقیت مدل ها راهنمایی نماید. معمولا، بعضی الگوریتم های پیچیده از قبیل الگوریتم ژنتیک و الگوریتم شبکه عصبی مصنوعی (ANN) ممکن است در مدل استفاده شده و بنابراین این نیازمند مهندسین الگوریتم است. علاوه بر این، زمان اجرای این مدل نیز باید مورد توجه قرار گیرد.
نتیجه گیری:
راه های مختلفی که T cell ها در طول دوره سرطان خسته می شوند، رویکردهای درمانی ترکیبی چند گانه را برای از بین بردن خستگی T cell فرا می خواند. برطرف کردن خستگی T cell یک زمینه حیاتی و سریع است که نیاز به آزمایش های متعدد از روش های درمان ترکیبی و نوآورانه دارد. فرمول بندی راهبرد های درمانی معقول و کارآمد باید با همکاری مهندسین الگوریتم و محققان نمونه های بالینی انجام شود.

تنظیم: پرستو غلامی-دانشجوی کارشناسی ارشد ایمنی شناسی پزشکی-دپارتمان ایمونولوزی دانشکده ی علوم پزشکی شهید بهشتی- 30/10/1396
 
نشانی مطلب در وبگاه :
http://isiaonline.org/find.php?item=1.192.72.fa
برگشت به اصل مطلب